بشنو این نی چون حکایت می کند

بشنو  این نی چون حکایت می کند

بشنو این نی چون حکایت می کند...
از جـدایـی هـا شـکـایـت مـی کـنـد...
________________________________
با سابقه ۷ سال وبلاگ نویسی
شروع وبلاگ نویسی در بلاگفا بهمن ماه ۹۰
نقل مکان از بلاگفا به بیان در شهریور ماه ۹۷

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

راهی به حقیقت ۱

در دنیا دو نفر  از دانشمندان که در همه علوم زمان خود استاد بودند و در دانسته های خود شک کرده و حسیات و عقل را قابل اعتماد ندانستند دکارت و غزالی است و جالب اینکه این دو هر کدام متعلق به دین و سرزمین جداگانه هستند یکی از این دو نفر دکارت است که متعلق به کشور فرانسه و جهان غرب است و دیگری غزالی است که متعلق به جهان اسلام است و هر دو سر نوشت شگفت و حیرت انگیزی دارند.
دکارت با مبنا قرار دادن اندیشه و علم به نفس از معبر شک گذشت و به حقیقت رسید که جمله معروف من می اندیشم پس هستم از دکارت است گرچه این مبنا دارای اشکال است چون قبل از علم به نفس باید قضیه محال بودن جمع دو نقیض را پذیرفت پس از پذیرفتن این اصل می توانیم بگوییم من می اندیشم پس هستم  دکارت در ابتدا برای دستیابی به معرفت یقینی، از خود پرسید: آیا اصل بنیادینی وجود دارد تا بتوانیم تمام دانش و فلسفه را بر آن بناکنیم و نتوان در آن شک کرد؟
راهی که برای این مقصود به نظر دکارت می‌رسید، این بود که به همه چیزشک کند. او می‌خواست همه چیز را از اول شروع کند و به همین خاطر لازم می‌دانست که در همه دانسته‌های خود(اعم از محسوسات و معقولات و شنیده‌ها) تجدید نظر نماید.
بدین ترتیب شک معروف خود را که بعدها به روش شک دکارتی معروف شد آغاز کرد. او این شک را به همه چیز تسری داد؛ تا جایی که در وجود جهان خارج نیز شک کرد و گفت: از کجا معلوم که من در خواب نباشم؟ شاید این طور که من حس می‌کنم یا فکر می‌نمایم یا به من گفته‌اند، نباشد و همه اینها مانند آنچه در عالم خواب بر من حاضر می‌شود، خیالات محض باشد. اصلاً شاید شیطانِ پلیدی در حال فریب دادن من است و جهان را به این صورت برای من نمایش می‌دهد؟
دکارت به این صورت به همه چیز شک کرد و هیچ پایه مطمئنی را باقی نگذاشت. اما سر انجام به اصل تردید ناپذیری که به دنبالش بود، رسید. این اصل این بود که:
من می‌توانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک می‌کنم، نمی‌توانم تردیدی داشته باشم. بنابراین شک کردن من امری است یقینی. و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من می‌اندیشم. چون شک می‌کنم، پس فکر دارم و چون می‌اندیشم، پس کسی هستم که می‌اندیشم.
بدین ترتیب یک اصل تردید ناپذیر کشف شد که به هیچ وجه نمی‌شد در آن تردید کرد. دکارت این اصل را به این صورت بیان کرد:
می‌اندیشم، پس هستم.
اواز شک به حقیقت رسیده بود و فلسفه اش را بر اساس همین اصل بنیادین بنا کرد. البته اصل مذکور از جهاتی همچون نامعقول بودنِ اثبات اثر قبل از صاحب اثر، مخدوش دانسته شده‌است.
شهید مطهری مفصل در پاورقی مقاله دوم اصول فلسفه و روش رئالیسم راجع به این حرف دکارت صحبت کرده است کسانی که خواستار توضیح بیشتر هستند به اصول فلسفه مراجعه کنند .

  • ۹۱/۰۱/۰۶
  • آقای اصلی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی